وبلاگ تخصصی مقطع ابتدایی راهنمایی . مشاوره . نمونه سوال . جزوه های تخصصی و ... یک شنبه 19 آبان 1398برچسب:محمود,کریمی,محرم,92,چیذر,ثارالله,حاج محمود کریمی,رایت العباس, :: 23:39 :: نويسنده : محمد رضا فغانی
قسمت اول مداحی محمود کریمی در هیئت رایة العباس چیذر و بعد از آن در پایین دانلود مداحی حاج محمود کریمی در هیئت ثارا...
لطفا نظر یادتون نره
دانلود نوحه و مداحی محرم ۹۲ با مداحی حاج محمود کریمیهیات رایه العباس (ع) شمیرانات چیذر امام زاده علی اکبر (ع) شب هفتم اضافه شد …
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری آقا اباعبدالله الحسین و ماه محرم به تمامی کاربران عزیز،مجموعه نوحه و مداحی از حاج محمود کریمی مداح اهل بیت که در شب های محرم ۹۲ ( دهه اول ) که در هیات رایه العباس (ع) شمیرانات چیذر امام زاده علی اکبر (ع) برگزار شده رو برای شما عزیزان آماده دانلود کردیم. شما هم اکنون میتوانید مجموعه نوحه و مداحی محرم ۹۲ از سایت یاس دانلود دریافت نمایید.
———————–
———————–
———————–
———————–
———————–
دانلود نوحه و مداحی محمود کریمی محرم ۹۲هیات ثارالله مسجد امام الهادی (ع) – دهه اول شب ششم اضافه شد …
دانلود نوحه و مداحی محمود کریمی محرم ۹۲هیات ثارالله مسجد امام الهادی (ع) – دهه اول شب ششم اضافه شد …
بر محمد و آل محمد صلوات
میلاد امام حسین و امام سجاد و حضرت عباس بر شما عاشقان اهل بیت مبارک باد
زندگينامه امام موسي كاظم (ع) نام: موسى بن جعفر.
كنيه: ابو ابراهيم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعيل. القاب: كاظم، صابر، صالح، امين و عبدالصالح. آن حضرت در ميان شيعيان به «باب الحوائج» معروف است. منصب: معصوم نهم و امام هفتم شيعيان. تاريخ ولادت: هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نيز سال 129 را ذكر كردند. محل تولد: ابواء (منطقهاى در ميان مكه و مدينه) در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابىطالب(ع). نام مادر: حميده مصفّاة. نامهاى ديگرى نيز مانند حميده بربريه و حميده اندلسيه نيز براى او نقل شده است. اين بانو از زنان بزرگ زمان خويش بود و چندان فقيه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق(ع) زنان را در يادگيرى مسائل و احكام دينى به ايشان ارجاع مىداد. و دربارهاش فرمود: «حميده، تصفيه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پيوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسيده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است». مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق (ع)، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بيست سالگى به امامت رسيد. تاريخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، بهوسيله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارونالرشيد به آن حضرت خورانيده شد. محل دفن: مقابر قريش بغداد (در سرزمين عراق) كه هم اكنون به «كاظمين» معروف است. همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه. و چند ام ولد ديگر. فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل يكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند . زیبا و خواندنی
نویسنده:علامه سید محمد تقى مدرسى
رنجها و غمهاى امام موسى بن جعفر بعد از فاجعه کربلا، دردناکتروشدیدتر از سایر ائمهعلیهم السلامبود. هارون الرشید همواره در کمین ایشانبود، امّا نمىتوانست به آنحضرت آسیبى برساند. شاید او از ترس اینکهمبادا سپاهیانش در صف یاران آنحضرت درآیند، از فرستادن آنان براىدستگیرى وشهید کردن امام خوددارى مىورزید، زیرا پنهانکاریى کهافراد مکتبى در اقدامات خود ملزم بدان بودند، موجب شده بود کهدستگاه حاکمه حتّى به نزدیکترین افراد خود اعتماد نکند. این على بنیقطین وزیر هارون الرشید و آن یکى جعفر بن محمّد بن اشعث وزیر دیگرهارون است که هر دو شیعه بودند همچنین بزرگترین والیان وکارگزارانهارون در زمره هواخواهان اهل بیتعلیهم السلامبودند. از اینرو بود که هارونخود شخصاً به مدینه رفت تا امام کاظم را دستگیر کند.نیروهاى مخصوص هارون به اضافه سپاهى از شعرا و علماى دربارىومشاوران، او را در این سفر همراهى مىکردند و میلیونها درهم و دیناراز اموالى که از مردم به چپاول برده بود، با خود حمل مىکرد و به عنوانحقالسکوت به اطرافیان خود در این سفر بذل و بخشش مىنمود. و دراین میان به رؤساى قبایل وبزرگان و چهرههاى سر شناس مخالف توجّهورسیدگى بیشترى نشان مىداد.
هارون الرشید این گونه عازم مدینه شد تا بزرگترین مخالفحکومت غاصبانه خویش را دستگیر کند. اینک ببینیم هارون براىرسیدن به این مقصود چه کرد: اوّل: هارون چند روزى نشست. مردم به دیدنش مىآمدند و او هم بهآنها حاتم بخشى مىکرد تا آنجا که شکمهاى برخى از مخالفان را کهمخالفت آنان با حکومت جنبه شخصى و براى رسیدن به منافع خاصّىبود، سیر کرد. دوّم: عدهاى را مأموریت داد تا در شهرها بگردند و بر ضدّ مخالفانحکومت تبلیغات به راه اندازند. او همچنین شاعران و مزدوران دربارىرا تشویق کرد که در ستایش او شعر بسرایند و بر حرمت محاربه با هارونفتوا دهند. سوّم: هارون قدرت خود را پیش دیدگان مردم مدینه به نمایش گذاردتا کسى اندیشه مبارزه با او را در سر نپروراند. چهارم: هنگامى که همه شرایط براى هارون آماده شد، شخصاً بهاجراى بند پایانى طرح توطئهگرانه خویش پرداخت. او به مسجد رسولخداصلى الله علیه وآله رفت. شاید حضور او مصادف با فرارسیدن وقت نماز بوده کهمردم و طبعاً امام موسى بن جعفرعلیهما السلام براى اداى نماز در مسجد حضورداشتهاند. هارون به سوى قبر پیامبرصلى الله علیه وآله جلو آمد و گفت: السلام علیکیا رسول اللَّه! اى پسر عمو. هارون در واقع مىخواست با این کار شرعى بودن جانشینى خود رااثبات کند و آن را علّتى درست براى زندانى کردن امام کاظم جلوه دهد. امّا امام این فرصت را از او گرفت و صفها را شکافت و به طرف قبرپیامبرصلى الله علیه وآله آمد و به آن قبر شریف روى کرد و در میان حیرت و خاموشىمردم بانگ برآورد: السلام علیک یا رسول اللَّه! السلام علیک یا جدّاه! امام کاظم با این بیان مىخواست بگوید: اى حاکم ستمگر اگر رسولخدا پسر عموى توست و تو مىخواهى بنابر این پیوند نسبى، شرعى بودنحکومت خود را اثبات کنى باید بدانى که من بدو نزدیکترم و آنحضرتجدّ من است. بنابر این من از تو به جانشینى و خلافت آن بزرگوارشایستهترم! هارون مقصود امام را دریافت و در حالى که مىکوشید تصمیم خود رابراى دستگیرى امام کاظم توجیه کند، گفت: اى رسول خدا من از تو درباره کارى که قصد انجام آن را دارم پوزشمىخواهم. من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بیفکنم. چون اومىخواهد میان امّت تو اختلاف و تفرقه ایجاد کند و خون آنها را بریزد. چون روز بعد فرارسید، هارون فضل بن ربیع را مأمور دستگیرى امامکاظم کرد. فضل بر آنحضرت که در جایگاه رسول خداصلى الله علیه وآله به نمازایستاده بود، در آمد و دستور داد او را دستگیر کنند و زندانى نمایند.(1) سپس دو محمل ترتیب داد که اطراف آنها پوشیده بود. ایشان را دریکى از آنها جاى داد و آن دو محمل را روى استر بسته بر هر یک عدّهاى راگماشت. یکى را به طرف بصره و دیگرى را به سوى کوفه روانهکرد تابدینوسیله مردم ندانند امام را به کجا مىبرند. امام کاظمعلیه السلام در هودجىبود که به سمت بصره مىرفت. هارون به فرستاده خود دستور داد کهآنحضرت را به عیسى بن جعفر منصور که والى وى در بصره بود، تسلیمکند. عیسى یک سال آنحضرت را در نزد خود زندانى کرد. سپس عیسىنامهاى به هارون نوشت که موسى بن جعفر را از من بگیر و به هرکه مىخواهى بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم کرد. من بسیار کوشیدمتا دلیلى و بهانهاى براى دستگیرى او پیدا کنم، امّا نتوانستم حتّىمن گوش دادم تا ببینیم که آیا او در دعاهاى خود بر من یا تو نفرینمىفرستد، امّا دیدم که او فقط براى خودش دعا مىکند و از خداوندرحمت ومغفرت مىطلبد! هارون پس از دریافت این نامه، کسى را براى تحویل گرفتن امامموسى الکاظم روانه بصره کرد و او را روزگارى دراز در بغداد، در نزدفضل بن ربیع، زندانى کرد. هارون خواست به دست فضل آن امام را بهشهادت برساند، امّا فضل از اجراى خواسته هارون خوددارى ورزید، درنتیجه هارون دستور داد که آنحضرت را به فضل بن یحیى تسلیم کند و ازفضل خواست تا کار امام را یکسره سازد، امّا فضل هم زیربار این فرماننرفت. از طرفى به هارون که در آن هنگام در "رقه" بود، خبر رسید کهامام موسى کاظم در خانه فضل به خوشى وآسودگى روزگار مىگذارند.ازاینرو هارون "مسرور" خادم را با نامههائى روانه بغداد کرد و به وىدستور داد که یکسره به خانه فضل بن یحیى درآید و در باره وضعآنحضرت تحقیق کند و چنانچه دید همانگونه که به وى خبر دادهاند،نامهاى را به عبّاس بن محمّد بسپارد و به او امر کن تا آنرا به اجرا گذاردونامه دیگرى به سندى بن شاهک بدهد و به او بگوید که فرمان عبّاس بنمحمّد را به جاىآورد.(2) این ماجرا را از اینجا به بعد از یکى از روایات تاریخى پىمىگیریم: این خبر به گوش یحیى بن خالد )پدر فضل( رسید. او بىدرنگ سواربر مرکب خویش شد و نزد هارون آمد و از درى جز آن در که معمولاًمردم از آن وارد قصر مىشدند، پیش هارون رفت و بدون آنکه هارونمتوجّه شود از پشت سراو داخل شد و گفت: اى امیرالمؤمنین به سخنانمن گوش فراده. هارون هراسان به وى گوش سپرد. یحیى گفت: فضلجوان است، امّا من نقشه تو را عملى مىکنم. چهره هارون از شنیدن این سخن ازهمشکفت و به مردم روى کردوگفت: فضل مرا در کارى نافرمانى کرد و من او را لعنت فرستادم اینک اوتوبه کرده و به فرمان من در آمده است پس شما هم او را دوست بدارید. حاضران گفتند: ما هر کس را که تو دوست بدارى دوست مىداریموهر کس را که دشمن بخوانى ما نیز او را دشمن مىخوانیم!! و اینک فضلرا دوست داریم. یحیى بن خالد از نزد هارون بیرون آمد و شخصاً با نامهاى به بغدادرفت. مردم از ورود ناگهانى یحیى شگفتزده شدند. شایعاتى در بارهورود ناگهانى یحیى گفته مىشد، امّا یحیى چنین وانمود کرد که براىسروسامان دادن به وضع شهر و رسیدگى به عملکرد کارگزاران به بغدادآمده و چند روزى نیز به این امور پرداخت. آنگاه سندى بن شاهک راخواست و دستور قتل آنحضرت را به او ابلاغ کرد. سندى فرمان او را بهجاىآورد. امام موسى کاظم هنگام فرارسیدن وفات خویش از سندى بن شاهکخواست که غلام او را که در خانه عبّاس بن محمّد بود، بر بالین وى حاضرکند. سندى گوید: از آنحضرت خواستم به من اجازه دهد که از مال خوداو را کفن کنم، امّا او نپذیرفت و در پاسخ من فرمود: ما خاندانى هستیمکه مهریه زنانمان و مخارج نخستین سفر حجّمان و کفن مردگانمان همه ازمال پاک خود ماست و کفن من نیز نزد من حاضر است. چون امام دعوت حق را لبیک گفت فقها و چهرههاى سرشناش بغدادرا که هیثم بن عدّى و دیگران نیز در میان آنها بودند، بر جنازه آنحضرتحاضر کردند تا گواهى دهند که هیچ اثرى از شکنجه بر آنحضرت نیستووى به مرگ طبیعى جان سپرده است. آنان نیز به دروغ به این امرگواهى دادند. آنگاه پیکر بىجان امام را بر کنار جسر بغداد گذارده، ندا دادند: این موسى بن جعفر است که )به مرگ طبیعى( جان سپردهاست. بدو بنگرید. مردم دسته دسته جلو مىآمدند و در سیماىآنحضرت به دقت مىنگریستند. در روایتى که از برخى از افراد خاندان ابوطالب نقل شده، آمده است:فریاد زدند این موسى بن جعفر است که رافضیان ادعا مىکردند اونمىمیرد. به جنازه او بنگرید. مردم نیز آمدند و در جنازه آنحضرتنگریستند. گفتند: امام کاظم را در قبرستان قریش به خاک سپردند و قبرش درکنار قبر مردى از نوفلیین به نام عیسى بن عبداللَّه قرار گرفت.(3) روایات تاریخى نقل مىکنند که امام کاظم از زندان با شیعیانوهواخواهانش ارتباط برقرار مىکرد و به آنها دستوراتى مىداد و مسایلسیاسى و فقهى آنان را پاسخ مىگفت: براستى امام کاظمعلیه السلام چگونه با شیعیان خویش رابطه برقرار مىکرد؟شاید این ارتباط از راههاى غیبى صورت مىگرفت، امّا احادیث بسیارىاین نکته را روشن مىکنند که بیشتر کسانى که امام در نزد آنان زندانىمىشد از معتقدان به امامت وى بودند. اگر چه حکومت مىکوشیدزندانبانهاى آنحضرت را از میان خشنترین افراد و طرفداران خودبرگزیند چرا که خود آنها )زندانبانان( از نحوه عبادت امام کاظمعلیه السلامودانش سرشار و مکارم اخلاقى آنحضرت اطلاع داشتند و کراماتبسیارى را از آنحضرت مشاهده کرده بودند. در کتاب بحارالانوار آمده است که عامرى گفت: هارون الرشید کنیزىخوش سیما به زندان امام موسى کاظم فرستاد تا آنحضرت را آزار دهد.امام در این باره فرمود: به هارون بگو: بَلْ أَنتُم بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ (4). بلکه شما به هدیه خود شادمانى مىکنید. مرا به این کنیز و امثالاو نیازى نیست. هارون از این پاسخ خشمگینشد وبه فرستاده خویش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نیز بهدلخواه تونگرفتیم وزندانىنکردیم وآن کنیز را پیشاو بگذار وخود بازگرد. فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. با بازگشتفرستاده، هارون از مجلس خویش برخاست و پیشکارش را به زندان امامموسى کاظم روانه کرد تا از حال آن زن تفحّص کند. پیشکار آن زن را دیدکه به سجده افتاده و سر از سجده برنمىدارد و مىگوید: قدوس سبحانکسبحانک. هارون از شنیدن این خبر شگفتزده شد و گفت: به خدا موسى بنجعفر آن کنیز را جادو کرده است. او را نزد من بیاورید. کنیز را کهمىلرزید و دیده به آسمان دوخته بود در پیشگاه هارون حاضر کردند.هارون از او پرسید: این چه حالى است که دارى؟ کنیز پاسخ گفت: این حال، حال موسىبن جعفر است. من نزد او ایستاده بودم و او شب و روز نماز مىگذارد.چون از نماز فارغ شد زبان به تسبیح و تقدیس خداوند گشود. من از اوپرسیدم: سرورم! آیا شما را نیازى نیست تا آن را رفع کنم؟ او پرسید:مرا چه نیازى به تو باشد؟ گفتم: مرا براى رفع حوایج شما بدین جافرستادهاند گفت: اینان چه هدفى دارند؟ کنیز گفت: پس نگریستمناگهان بوستانى دیدم که اوّل و آخر آن در نگاه من پیدا نبود، در اینبوستان جایگاههایى مفروش به پر و پرنیان بود وخدمتکاران زن و مردىکه خوش سیماتر از آنها و جامهاى زیباتر از جامه آنها ندیده بودم، بر اینجایگاهها نشسته بودند. آنها جامهاى حریر سبز پوشیده بودند و تاجها ودرّ و یاقوت داشتند و در دستهایشان آبریزها و حولهها و هر گونه طعامبود. من به سجده افتادم تا آنکه این خادم مرا بلند کرد و در آن لحظهپىبردم که کجا هستم. هارون گفت: اى خبیث شاید به هنگامى که در سجده بودى، خوابتو را درگرفته و این امور را در خواب دیده باشى؟ کنیز پاسخ داد: به خدا سوگند نه سرورم. پیش از آنکه به سجده روماین مناظر را دیدم و به همین خاطر به سجده افتادم. هارون به پیشکارش گفت: این زن خبیث را نزد خودنگه دار تا مباداکسى این سخن را از او بشنود. زن به نماز ایستاد و چون در این باره از اوپرسیدند، گفت: عبد صالح (امام موسى کاظمعلیه السلام ) را چنین دیدم و چوناز سخنانى که گفته بود، پرسیدند: پاسخ داد: چون آن منظره را دیدمکنیزان مرا ندا دادند که اى فلان از عبد صالح دورى گزین تا ما بر او واردشویم که ما ویژه اوییم نه تو. آن زن تا زمان مرگ به همین حال بود. این ماجرا چند روز پیش ازشهادت امام کاظم رخداد.این ارزش و کرامت امام کاظمعلیه السلام در پیشگاه خدا و این هم فرجامهارون ستمگر و سرکش!! از خداوند بزرگ مىخواهیم که ما را جزو دوستداران دوستانشوبیزاران از دشمنانش قرار دهد و ما را بر پیمودن راه ائمه هدىعلیهم السلامتوفیقارزانى فرماید. پاورقى ها : 1) مقاتل الطالبیّین، ص213. 2) مقاتل الطالبیّین، ص233. 3) مقاتل الطالبیّین، ص234 به نقل از کتاب الغیبة شیخ طوسى، ص22. 4) سوره نمل، آیه36. سالروز شهادت امام موسی کاظم، باب الحوائج را خدمت تمامی شیعیان آن حضرت و شما همکاران و دوستان گرامی تسلیت عرض می نماییم . . . مدیرت وبلاگ
شنبه 15 خرداد 1398برچسب:, :: 4:27 :: نويسنده : محمد رضا فغانی
السلام علیک یا زینب کبری
اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ رحلت حضرت زینب بر عاشقان تسلیت باد. بر محمد و آل محمد صلوات
سلام دوستان شما می تونید با عضویت در خبرنامه و ثبت ایمیل خود از جدید ترین مطالب و نمونه سوالات و تغییرات با خبر شوید. تو رو خدا نظر بدين یک شنبه 15 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:45 :: نويسنده : محمد رضا فغانی
تاريخ تحول آموزش و پرورش در ژاپن : پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:39 :: نويسنده : محمد رضا فغانی
چطور كودكان را به مطالعه علاقهمند كنيم؟
تحقيقات نشان داده است بيشتر كساني كه به كتاب و كتابخواني علاقه دارندوالديني داشتهاند كه در دوران كودكي لحظات شيرين و گرمي را در هنگام خواندن داستانها براي آنها ساخته و پرداختهاند.
توصيههاي زير را به كار گيريد تا كودكان خود را جذب مطالعه كنيد، به طوري كه كتاب را بهترين دوست خود بدانند و از آن جدا نشوند.
1-زمان خاصي را به عنوان زمان خواندن داستان در نظر بگيريد : اين مورد به خصوص براي كودكان نوپا بسيار مهم است. زمان قصهسرايي نبايدطولاني باشد، در اينجاكيفيت از همه چيز مهمتر است، اما سعي كنيد آن را به صورت برنامهاي منظم در هر روزدنبال كنيد.
2-كتابهايي را انتخاب كنيد كه خودتان از خواندن آنها لذت ميبريد، زيرا عدم علاقه شما، به خوبي در آهنگ كلام شما منعكس ميشود.
3-به خاطر داشته باشيد كه اغلب سطح شنيداري كودكان بالاتر از سطح خواندن آنهاست: پس فكر نكنيد ممكن است كودك شما كه در گروه سني الف قرار دارد از شنيدن كتابهاي گروه سني ب، ج يا بالاتر لذت نبرد.
4-هميشه قبل از خواندن، عنوان كتاب و نام نويسنده آن را اعلام كنيد.
5-داستاني را كه ميخوانيد در ذهن خود تجسم كنيد: مناظر را در ذهن خودببينيد، حتي زماني كه كتاب هيچ گونه تصويري ندارد. اين كار باعث ميشود كه داستان را به زيبايي و واضح تعريف كنيد.
6-در حين خواندن از تنوع استفاده كنيد: متناسب با داستان، تن صداي خود رابالا و پايين ببريد، با دستان و اعضاي صورت خود اشارات گوناگوني پديد آوريد. همه اينها در جذابتر كردن داستان براي شما و فرزندتان كمك ميكند.
7-بسياري از كودكان از«خواندن مكرر» يك داستان لذت ميبرند.
8-كودكتان را تشويق كنيد كه صفحات را ورق بزند، يا حتي عباراتي كه بلد است رابخواند: هر دوي شما ميتوانيد با افزودن ديالوگهاي جديد، صداهاي متفاوت و اشارات مختلف به آن شاخ و برگ دهيد.
9-به آرامي بخوانيد: در حين خواندن، سؤالاتي بپرسيد و به پرسشهاي كودكتان پاسخ دهيد. به عكسها اشاره كنيد و در مورد تصاوير كتاب بحث كنيد. از كودكتان بپرسيد: «فكر ميكني بعد از اين چه اتفاقي خواهد افتاد؟»
10-فعاليتهاي اضافه و متناسبي با فضاي داستان، ارائه كنيد: كارهايي مثل آشپزي يا درست كردن كاردستي كه با داستان شما متناسب و هماهنگ باشند يا فعاليتهايي كه خواندن را به عنوان بخشي از علوم و فنون غني ادبيات شكوفا سازند و به پيشرفت دريادگيري مهارتهاي ادبي منجر شود.
11-در زمان داستان با كودك خود مدارا كنيد، اما در عين حال جدي و محكم باشيد: چنانكه كودك شما نسبت به خواندن كتاب بيميل است اجازه دهيد در اين حين نقاشي بكشد. شايد حتي بتواند يك نقاشي از فضاي داستان بكشد!
12-با آموزگار كودكان صحبت كنيد يا به كتابخانه منطقهتان برويد تا ازپيشنهادها و تجربيات آنها در اين رابطه بهرهمند شويد: به اين وسيله فهرستهاي گوناگوني از كتابهاي مختلف خواهيد يافت و شايد حتي آنها بتوانند كتابهايي كه خواندن بلند آنها براي كودكان اثربخش بوده است را به شما معرفي كنند.
خواندن، يك فعاليت تفريحي است شما فقط روزانه 15 دقيقه براي آن وقت صرفكنيد واز نتيجه سود بخش آن براي خود و فرزندانتان تا آخر عمر بهره بگيريد
پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:28 :: نويسنده : محمد رضا فغانی
![]() او روشهاي ساده اي را براي كمك به فرزندان پيشنهاد مي كند كه براي هركس بدون توجه به سطح درآمد ، موفقيت آميز است.
اول –فرزند خود را هر روز به مدرسه بفرستيد. واضح است كه حضور در مدرسه اهميت دارد. بررسي اي كه اخيراً، انجام شده ، نشان مي دهد ميزان حضور در كلاس درس روش خوبي براي پيش بيني نمرات آزمون است.
كساني كه ميزان حضور آنها 93 درصد بود ، در آزمونهاي استاندارد ، رتبه اول را به دست آوردند. كساني كه تنها 85 درصد در كلاسها حضور يافتند نمرات آنها افت پيدا كرد. وي مي گويد كارهايي كه به طور مرتب انجام شود، بهتر از همه در خاطر مي ماند. بر نظم و ترتيب تكاليف مدرسه نظارت كنيد و مدت زمان تماشاي تلويزيون را كم كنيد. بين ساعاتي كه در جلوي تلويزيون گذرانده مي شود و سال هاي هدر رفته ارتباط مستقيمي وجود دارد.
دوم – نام مدرسه، نام آموزگار و مدير مدرسه فرزند خود را ياد بگيريد. قبل از بروز مشكل با آنها تماس بگيريد، بگذاريد بدانند چه انتظاراتي داريد. آيا تكاليف مدرسه كافي است؟ محيط مدرسه بي خطر است؟ چه مطالب و كتاب هايي در كلاس درس آموزش داده مي شود؟به آموزگار پيشنهاد همكاري بدهيد. به مربيان فرزند خود احترام بگذاريد. بهترين شرايط اين است كه معلم و والدين ، يكديگر را تقويت كنند.
سوم – براي فرزندتان لباس مناسب تهيه كنيد. اين مسئله به اندازه ي صبحانه و محيط مناسب اهميت دارد. لازم نيست اين لباس اونيفورم باشد، نگذاريد فرزندتان عادت كند با لباس غير آبرومندانه به مدرسه برود. مدرسه رفتن شغل فرزند شما است. از فرزندتان بخواهيد لباس مناسب آن را بپوشد. لازم نيست خيلي وسواس به خرج دهيد.
انتظارات خود را از فرزندتان بيان كنيد. انضباط، ماندگارترين هديه مدرسه است. كتابها و افراد دانشمند را محترم بشماريد. افراد تحصيل كرده را مورد تمسخر قرار ندهيد.
چهارم – براي فرزندتان روزنامه و كتاب بخوانيد. و شيوه مراجعه و يافتن كتاب را به فرزندتان ياد دهيد و اگر نمي دانيد از كتابدار بپرسيد. به طور حتم فرزندتان تلويزيون تماشا مي كند ؛ برنامه ها را كنترل كنيد و با هم به تماشاي تلويزيون بپردازيد. در مورد رفتارها و هنرپيشه ها اظهار نظر كنيد. از تلويزيون به عنوان فرصتي براي نشان دادن ارزشها و معيارهاي خانوادگي بهره بگيريد. قدم به دنياي كودكان بگذاريد. خود را كاملاً به آنها نزديك كنيد و پذيراي آنها باشيد. آن وقت مي بينيد مثل گل آفتابگردان كه به سمت خورشيد مي چرخد او هم به شما رو مي آورد.
پنجم- به هيچ وجه تقلب را تحمل نكنيد. دو خطر روياروي كودكان است: شكست و شكست سخت تر، از طريق عدم صداقت. تقلب يعني فرار بيهوده از شكست ، فرزندتان را در معرض دو خطر قرار مي دهد. شكست ناكامي است اما مايه بدنامي نيست. ولي تقلب بدترين پيامدها را به دنبال دارد علاوه بر آن كه آموزندگي ندارد و همه چيز ما را در معرض خطر قرار مي دهد.
شكست واقعيتي است كه شخص مغلوب به بهاي از دست دادن قدرت ايستادگي روحي خود، از آن مي گريزد. شكست را مي توان جبران كرد اما براي شخصيت و شرف از دست رفته تنها مي توان حسرت خورد
ششم- وقتي فرزندتان به خانه مي رسد در منزل حضور داشته باشيد. تحقيقات در اين زمينه بسيار روشن است. ساعات 3 تا 6 بعداز ظهر حساسترين ساعات در زندگي كودك است. در اين زمان كودك بدون سرپرست است و دردسرها فراوان . اما اين ساعات، درعين حال بهترين زمان نيز هست زيرا هنوز درس هاي روز تازه است و از اين فرصت مي توان براي تقويت آموخته ها استفاده كرد. به گزارش هايي كه فرزندتان در مورد حوادث روز خود مي دهد گوش بدهيد. با آنها مشورت كنيد، تنبيه و تشويقشان كنيد. اما آنها را در خانه ، تنها رها نكنيد.
هفتم – هر از چند گاه مدرسه بازي كنيد.از فرزند بزرگتر بخواهيد به خواهر يا برادر كوچكتر خود درس بدهد. اين عمل تأثير چشمگيري بر روي هر دو دارد. كودك بزرگتر در كاري كه به او محول شده مهارت و غرور به دست مي آورد و كودك كوچكتر از طريق تحسين درس مي گيرد. بعد از آن از هر دو بخواهيد كار يا درسي را به شما ياد بدهند. اين كار براي آنها لذت بخش است و براي شما غرور انگيز.
آموختن نحوه يادگيري ، نخستين وظيفه است. با خواندن اين مطلب براي فرزندانتان كار را شروع كنيد و نظر آنها را در اين باره جويا شويد.
آموزش و پرورش از بدو تشکیل زندگی گروهی انسان و در پاسخ به نیاز انسانها در روابط متقابل شکل، ابتدایی خود وجود داشته است و بنابراین یکی از قدیمی ترین نهادهای اجتماعی است. در شرایط جدید و پیچیده تحولات جهانی، آموزش و پرورش به صورت یک نظام فراگیر، ابتدا جوامع پیشرفته و توسعه یافته و متعاقب آن سراسر جوامع در حال پیشرفت را فرا گرفته است و امروزه جامعه ای نیست که این نظام نقشی در تحول و پویایی و پیشرفت آن نداشته باشد.
در جهان امروز، رابطه آموزش و پرورش با جامعه و در جهت پاسخگویی به نیازهای متنوع و پیچیده آن، اهمیتی مضاعف و روز افزون یافته است. خاصه که با توجه به فرآیند جهانی شدن و تاثیراتی که این فرایند بر ساختارهای اجتماعی دارند، مطالعه و بررسی نظام های آموزشی از اولویت های مهم و اساسی هر جامعه ای بشمار می آید. یعنی هم حکومت، هم مردم و هم سازمان های آموزشی، برنامه ریزان اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همچنین معلمان و مربیان به خوبی از این امر مهم آگاهند. بنابراین لازم می آید جهت پاسخگویی به نیازهای جدید و بخصوص تاثیرات شگرفی که فرایند جهانی شدن ایجاب می کند، شیوه ها و سبک های نوین آموزشی مورد توجه مداقه برنامه ریزان آموزشی قرار گیرد. چرا که برای پاسخ به نیازهای جدید، آموزش کهنه و سنتی قادر نیست خود را با شرایط جدید و بالطبع با نیازهای متنوع و پیچیده امروز تطبیق دهد. در این راستا این نوشتار بر آن است با تبیین مهمترین مولفه های تاثیرگذار در آموزش و پرورش نوین و با تاکید بر نظریه تفسیری مایکل یانگ که مورد توجه عده زیادی از علاقه مندان و صاحبنظران مسایل آموزش و پرورش است، ضمن تبیین گسترده ویژگی های آموزش و پرورش نوین راهکارهای لازم را در جهت رهایی از آموزش و پرورش سنتی مطرح می کند تا بلکه زمینه های پویایی نظام آموزشی و هماهنگی آن با نـــیازهای فزاینده جامعه امروزی فراهم آید.
● آموزش و پرورش و نظریه تفسیری مایکل یانگ به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان، شکاف میان جامعه شناسی آموزش و پرورش جدید و آموزش و پرورش سنتی، نوعی تغییر پارادایم یا انقلاب در جامعه شناسی محسوب می شود. اگرچه نخستین نشانه های پیدایش رهیافت جدید به آغاز اصلاحات مدرسه در دهه 1990 در انگلستان برمی گردد. اما اغلب چنین گفته می شود که ظهور کامل آن رهیافت در اوایل دهه 1970 رخ داد. پیش از این جامعه شناسی آموزش و پرورش در انگلستان به شدت متوجه مساله عدالت اجتماعی و اتلاف استعدادها در مدرسه بوده و تحت تاثیر چارچوب کارکردگرایی ساختاری (پارادایم قدیم) قرار داشت. در حالی که جامعه شناسی آموزش و پرورش جدید دیدگاه کارکردگرایانه در مورد جامعه، دانش و رفتار انسان را رد و نسبت به فهم الگوهای ارتباطی که ساخت اجتماعی واقعیت را شکل می دهند، ابراز علاقه کرده است. در این دیدگاه، جامعه یک هویت پویا تصور می شود که روابط اجتماعی ناشی از کنش و واکنش زنان و مردان آن را شکل می دهد. بدین سان، این دیدگاه به انسان به عنوان موجودی فعال می نگرد. در صورتی که در دیدگاه کارکردگرایی مردم صرفاً اجراکنندگان نقش های اجتماعی از قبل تعیین شده، تصور می شوند به علاوه این حوزه بر این موضوع تاکید می کند که ما نیازمند برداشت خود از واقعیتی که مبتنی بر شعور عامیانه (Knowledge and control) است، هستیم. یعنی اینکه حوادث و موقعیت های اطراف خود را دیده و به آنها واکنش نشان دهیم. در حوزه آموزش و پرورش این به معنای مطالعه فرآیند تعامل در کلاس درس، استفاده از شناخت، محتوای آموزش، فضای کلاس درس و نظایر آن است. مایکل یانگ طلایه دار برجسته پارادایم جدید است. به اعتقاد بسیاری ظهور جامعه شناسی آموزش و پرورش جدید با انتشار کتاب یانگ با عنوان شناخت و کنترل در سال 1971 بوده است. یانگ توجه محققان را به عوامل ساختاری که در چارچوب مدرسه موردغفلت واقع شده بودند، جلب کرد. بدین ترتیب این ایده مطرح شد که از آنجا که شناخت دارای ساخت اجتماعی است لذا می تواند براساس نیت آدمی تغییر یابد. به نظر وی، اصلاحاتی که ما در بحث از فرآیندهای آموزشی به کار می بریم، مطلق نیستند بلکه محصول کنش آدمی در شرایط تاریخی خاصی اند. پس انسان، معانی را برای درک دنیای اطراف خود خلق می کند. به عنوان مثال هوش و خلاقیت هر یک مفاهیم و اصطلاحات نسبی هستند. به اعتقاد یانگ در واقع، جامعه شناسی تفسیری آموزش و پرورش بر ماهیت اجتماعی مقولات آموزشی و فرآیندهای اجتماعی تأکید می کند که از طریق آنها این مقولات ساخته شده و حفظ می شوند. به تعبیر برنشتاین، دیدگاه جدید بر ویژگی های دانشی مدرسه، تأکید دارد در نتیجه برنامه درسی، نحوه تدریس و اشکال ارزیابی (امتحان) موردتوجه شدید این دیدگاه قرار می گیرند. برای مثال، در مورد عنصر برنامه ریزی درسی، اگر خواهان اعمال روش فعال و خلاّق فرد باشیم، باید الگوی برنامه درسی، الگوی مبتنی بر ـ دانش آموز به عنوان منبع اطلاعات ـ باشد. در چنین الگویی یادگیری واقعی، فقط زمانی رخ می دهد که دانش آموز شخصاً به سازمان دادن محتوای برنامه همت گمارد، تا به ساختن معنی و مفهوم اختصاصی برای محتوا نایل شود. البته با این تأکید که محتوا را باید شخص دانش آموز انتظام دهد. به عبارت دیگر، در روش های فعل پذیر (آموزش سنتی)، معلم دانش آموز را به برخورد انفعالی و سطحی با یادگیری ترغیب می کند و این بدان سبب است که درک عمیق دانش آموز از محتوا تحت الشعاع کمیت آموزش داده شده قرار می گیرد. این امر سبب می شود که فراگیری مهارت های ارزنده شناختی نیز موردغفلت قرار گیرد. اما در روش فعال (خلاق)، دانش آموز می آموزد چگونه تعیین کننده جهت تعلیم و تربیت خود باشد و این قابلیتی است که زیربنای آموزش مستمر را تشکیل می دهد.
● موضوع های اصلی موردتوجه در رهیافت تفسیری آموزش و پرورش: الف) مطالعه محیطهای یادگیری: از آنجا که رهیافت تفسیری بر عوامل اجتماعی مؤثر بر فرایند تولید و کنترل شناخت تأکید دارد، لذا این پارادایم برای مطالعه شرایطی که در آن یادگیری روی می دهد، بسیار مناسب است. از این لحاظ، سه جنبه حایز اهمیت است: 1) رابطه سلسله مراتبی میان معلم و دانش آموز، ارتباط نمادین میان معلم و دانش آموز و شناختی که اساس تعامل میان آنهاست. 2) تعامل در کلاس درس: در چارچوب رهیافت جدید، پیوند انتظارات معلم و عملکرد دانش آموز موردتوجه قرار می گیرد. طرفداران این دیدگاه معتقدند که بسیاری از ابعاد تعامل در کلاس درس موردغفلت قرار گرفته است. از جمله اینکه چگونه معلمان آگاهانه یا ناآگاهانه انتظارات خود را به دانش آموزان منتقل می کنند. 3) زبان مورداستفاده در کلاس درس: اهمیت زبان در مطالعه عملکرد تحصیلی کاملاً آشکار است در این جهت از دستاوردهای رهیافت جدید، کمک به فهم رابطه میان زبان و موفقیت تحصیلی بوده است. زیرا یکی از فرضیات کانونی این دیدگاه این بوده که زبان با نحوه ادراک واقعیت اجتماعی ارتباط دارد. به عبارت دیگر، فرایندهای فکری افراد و تجربه آنها از جهان اجتماعی را شکل می دهد. 4) برنامه درسی: به اعتقاد یانگ، برنامه درسی در کانون توجه پیروان رهیافت جدید قرار دارد زیرا نهادهای تربیتی نه تنها پردازش کننده افراد، بلکه پردازش کننده شناخت نیز هستند. در این معنا، شناخت معنای گسترده تری یافته و هم شامل محتوای سرفصلهای رسمی درس می شود و هم شامل ادراکات و اطلاعات در مورد جامعه و نحوه عملکرد آن است و این همان چیزی است که به آن برنامه ی درسی پنهان می گویند. بنابراین امروزه وقتی از تکنولوژی صحبت می شود مقصود آموختن راه و رسم زندگی روزمره نیست، بلکه تأکید بر فرهنگ غنی و قابلیت های دانش آموزان است. پیشتر مدرسه آشکارا بر حفظ و ارایه مجدد ارزش های سنتی تأکید داشت. لیکن تحولاتی که اخیراً به وقوع پیوسته اند، برای خلاقیت و شخصیت اهمیت خاصی قایل می شوند. زیرا اهدافی که مدنظر هستند، بهتر مشخص شده و در عین حال در سطوح مختلف رقابت را نیز پیش بینی می کنند، این هدفها جهت ادامه تحصیل مطلوب را در کودکان بااستعداد مشخص می کنند. تنوع در برنامه ها و اهداف آموزشی بازگوکننده این نکته است که معلمان باید توجه بیشتری به منافع و روحیات کودکان مبذول دارند. چرا که در آموزش و پرورش آنچه که مهم است، بیدار کردن و پرورش دادن تمامی استعدادها و نیروهای ثمربخش انسان و هماهنگ کردن آن نیروهاست یعنی: الف) هماهنگ کردن نیروهای باطنی یک فرد و رفع تضادها و تناقضاتی که در وی نهفته است، با ایجاد مهارت در رویارویی با این موانع و تضادها و معنادار کردن مشکلات و دشواریهای زندگی. ب) به فعالیت در آوردن نیروهای هماهنگ، و یکپارچه کردن آنها برای پیمودن راه. پ) هماهنگ کردن دستگاه های فعال تعلیم و تربیت جامعه ضمن هویت مستقل آنها. ت) در این جا، قانون تربیت، همانا تن دادن به طبیعت کودک و فراهم آوردن شرایط و زمینه های مناسب است تا کودک همانگونه که می تواند و نه آنگونه که ما می خواهیم و یا او می خواهد، تربیت شود.در دیدگاهی نوین، آموزش و پرورش نمی تواند به جامعه و افراد تشکیل دهنده آن و همچین خواست ها و انتظارهای آن بی توجه باشد. مانهایم معتقد است که تعلیم و تربیت نمی تواند در خلأ صورت گیرد. وی مشتاقانه سعی داشت تا جامعه ای را که در آن بسر می برد، بشناسد. با تجزیه و تحلیل جامعه و طبقه بندی های آن خواهیم توانست برنامه تربیتی خود را برای نیل به جامعه ای جدید و بهتر تدوین کنیم. وی در کتاب انسان و جامعه اظهار می دارد: جامعه شناسان تعلیم و تربیت را صرفاً وسیله تحقق آرمانهای انتزاعی فرهنگ؛ نظیر انسانگرایی، یا تخصص گرایی فنی تلقی نمی کنند، بلکه آن را بخشی از فرآیند تأثیرگذاری بر مردان و زنان می دانند. تعلیم و تربیت را فقط زمانی می توان فهمید که بدانیم فراگیران برای چه جامعه ای و برای کدام موقعیت اجتماعی تعلیم می بینند. دیدگاهی که می تواند در راستای رهیافت تفسیری یانگ، معنا و فهم نوین پیدا کند. در نتیجه و به طور خلاصه می توان ویژگیهای آموزش و پرورش نوین را با توجه به دیدگاه تفسیری یانگ با اندکی تسامح در محورهای زیر خلاصه کرد: 1) مفهوم آموزش و پرورش نوین، فرآیندی درونی و فاعلی است که کشف و به کار انداختن نیروی خلاقه انسان و فعلیت بخشیدن به آن را دربر می گیرد. 2) آموزش و پرورش نوین از تنگنا و محدوده زمانی و مکانی (اینجا و اکنون) بیرون می آید و دامنه و گستره خود را در تعامل با ضرورتای جامعه جهانی توسعه و عمق می بخشد. 3) در منطق تعلیم و تربیت نوین، هر کسی، مشخصاً حاکم و عامل ترقی فرهنگی و اخلاقی خویش خواهد بود و خودآموزی، خودرهبری و خودگرایی در فرآیند یادگیری تقویت می شود. در واقع فرهنگها و ارزشها از نو بازسازی و بازآفرینی می شوند. 4) تعلیم و تربیت نوین و نوآور، تمامی ابعاد شخصیت و لایه های زندگی فردی و اجتماعی را دربر می گیرد. همان مفهومی که اخیراً سازمان یونسکو با عنوان یادگیری گنج درون بر چهار ستون: یادگیری زیستن ، باز هم زیستن ، انجام دادن ، و دانستن معنا کرده است و اخیراً آن را در سه حیطه موسوم به سه (H) یعنی سر (Head)، قلب (Heart) و دست (Hand)، تعریف کرده است. البته واضح است که بسیاری از مشکلات نظری که آموزش و پرورش سنتی با آن مواجه است در رهیافت تفسیری و جدید نیز وجود دارند. اما آنچه که در ارتباط با این دیدگاه حایز اهمیت است این است که هر الگویی و رهیافتی آنگاه مثمرثمر است که بتواند به رفع موانع و مشکلات نظام آموزش و پرورش در شرایط پیچیده کنونی فایق آید و زمینه را برای شکوفایی و نوآوری در نظام آموزش و پرورش فراهم کند. موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||
![]() |